مقصر اصلی

چقدر سفارش می شود که مطالب کتاب های ریاضی باید به خوبی تدریس شود ، ولی مگر بعضی از همکاران به خرجشان می رود !

حتما می پرسید قصه چیست ؟ !  با یک مقدمه عرض می کنم :

در بحث عمران و راه سازی ، زمانی که نیاز است در خیابان و یا جاده پیچی احداث شود ، برای این که همراه پیچیدن جاده ، وسیله ی نقلیه هم به راحتی بپیچد ،  طبق فرمولی خاص ، شیبی برای سطح جاده در نظر گرفته می شود . مقدار این شیب وابسته به شعاع  و جهت آن باید به سمت مرکز پیچ باشد . بامحاسبه درست میزان این شیب می توان عبور وسایل نقلیه را تا حدود زیادی ایمن کرد .

برگردیم به قصه ی خودمان : سالها پیش ، در کلاس سوم چی چی در مدرسه راهنمایی فلان ، دانش آموز مستعدی ! درس می خواند . وقتی معلم ریاضی این دانش آموز  می خواست مبحث معادله خط را درس دهد ؛ این دانش آموز به معلمش گفت: « من می خواهم بعدا مهندس راه و ساختمان بشوم پس باید مفهوم شیب را خوب بفهمم ،  خواهش می کنم  این مبحث را خوب درس بده ! » ولی معلم قبول نکرد !! .

این دانش آموز به قولش عمل کرد و مهندس شد و پروژه های عمرانی بسیاری را برای نظارت در اختیار گرفت . ولی چون ریاضی اش خوب نبود ، معمولا نظارت را به شکل ( نذارط ) انجام می داد . نمونه اش همین پروژه چند بانده کردن  کمربندی بروجرد است . چون آقای مهندس مفهوم شیب را به خوبی یاد نگرفته بود ، به جای این که شیب جاده را به طرف مرکز پیچ جلوی کارخانه داملران در نظر بگیرد ، بر عکس در نظر گرفت و جاده را به یک باند مهیج برای سفر به آخرت تبدیل کرد . اما !!  چون مهندس ! بسیار آدم خلاقی بود ، چند دست انداز پدر و مادر دار نرسیده به پیچ احداث کرد تا خلق الله برای پرواز به آخرت ، عجله کمتری کنند . همین کار ساده باعث شد که سالانه جان ده ها نفر ، نجات پیدا کند . 

حال روی سخن با مقصر اصلی این ندانم کاری یعنی معلم آن کلاس است . آخر  چرا حرف این دانشمند بالقوه را قبول نکردی که می خواهد مهندس شود ، حتما باید مشکل شیب پیش بیاید تا قبول کنی ؟ !!!

البته خواهش می شود  از آوردن بهانه های همیشگی زیر خودداری کنید :

1 - این دانش آموز حتی جدول ضرب سوم ابتدایی را هم نمی دانست .

2 - از کلاس اول ابتدایی تا سوم را هنمایی و ایضا تا دپیلم و .... ریاضی را با تک ماده و یا حالات گوناگون ماده قبول شده است . 

3 - معمولا پروژه را با استفاده از رانت های ....... به دست می آورد و گرنه سواد این کار را ندارد .

4 - مهندسی اش را با زدن یک شاسی گرفته است و گر نه اصلا مدرک ندارد .

5 - ....


 

حدیث مکرر

سال 1390 با تمام فراز و نشیب هایش گذشت . اما تلخی یا شیرینی بعضی خاطرات شاید پایدارتر باشد . از آن جمله حکایت پیک نوروزی است .

این فرزند  دستگاه آموزشی ، ابتدا با ناز و غمزه ی فراوان خود را در دل سیاست گزاران آموزش جا کرد . تا آن جا که از شیرینی و میوه و آجیل شب عید هم برای خانواده ها عزیزتر گردید و چه مسافرت هایی که به خاطر گرفتنش تا شب عید به عقب افتاد و چه خاطرهایی که به دلیل نگرفتنش مکدر شد . و به زودی  عضوی همیشگی از سفرهای نوروزی بدل گشته و همراه هر خانواده در دید و بازدید های عید پا در رکاب بود .

از نظر بچه ها اما ، قدم این نورسیده هرگز مبارک نبود . چیزی زائد بود که باعث می شد چرخه ی زیبای تعطیلات نوروزی لنگ بزند و هر روز غروب سیزده به در را یاد آن ها بیاورد . اگر نبود حمایت بی چون و چرای پدر و مادرها ، در همان نخستین روزهای تولدش ،  او را در عمیق ترین نقطه ی تاریخ آموزش غرق می کردند تا اثری از آثارش نماند .

والدین اما ، در هر کسوت و پیشه ای ، تشنه ی آموختن بودند ، ( البته نه خود بلکه فرزندانشان ) از این رو قدم این طفل را بر چشم بچه ها نهاده ، وجودش را بسی گرامی داشتند .چندی نپایید که اولیا دریافتند وجود پیک های نوروزی در خانه ، مانند معمایی خانوادگی ،  همواره سطح معلوماتشان را به چالش می کشد و گاهی اوقات بسیار در رنجشان می افکند . وجود غلط های متعدد نگارشی و علمی نیز مزید بر علت شد تا خانواده ها رفته رفته از این سین هشتم سفره ی هفت سین ، دل سرد گشته و حراست و حفاظت همیشگی را برای قرب و عزت وی به کار نبرند .

از طرفی معلمان هم ( بخصوص در مقطع راهنمایی ) بعد از تعطیلات ، زمان کافی برای بررسی میزان قلم فرسایی دانش آموزان  در اختیار نداشتند و تیغ ممیزی کارشناسی نیز برای از بین بردن اشکالات علمی و نگارشی پیک چندان کارگر نیفتاد . تا آنجا که از مقامات بالا دستور رسید که هم نشینی با این طفل نوپا ، برای  دانش آموزان اجباری نیست .

در خاتمه پس از چند سال توزیع پیک نوروزی بد نیست نظر چند نفر از دست اندرکاران پیک را جویا شویم :

دانش آموز بعد از تعطیلات عید  :  من که اصلا نگاش نکردم!!

معلم : مطالعه می کنم بعد خدمتتان عرض می کنم !

مدیر مدرسه : درست روز بیست و هشتم اسفند تمام بچه را ساعت دوازده و نیم به خط کردیم و پیک ها را توزیع کردیم .

معاون : ولله جمع کردن پول این پیک ها هم یک معزل جدی است .

وزیر : گرفتن پیک نوروزی اجباری نیست .

...... : به کسی نگو  !  بد نیست پول خوبی توشه !!

از هر چه بگذریم سخن دوست خوش تر است

سیزده به در  شما مبارک!! سال پیش همین روز ها بود که پستی تحت عنوان خانه معلم درکه و خصوصیات کذایی آن نوشتم . جالب است که بعد از یک سال هنوز هم همکاران عزیزی برای این پست نظر می گذارند و از تجربیات مشابه خود از این ابر هتل !!!! می نویسند  . قطعا در این چند وقت هیچ مسئولی گذرش به این مکان نخورده و گر نه کاری می کرد کارستان ! و آن چه را در این  مدت از شان والای معلم دریغ شده بود ، یک جا تلافی می کرد . و چون این مشکل با این سرعت در حال حل شدن است من دیگر نمی دانم و واقعا !! نمی دانم از چه بنویسم ؟
از اتاق های رنگارنگ از امضاها و یادگاری دانش آموزان که در زمان تعطیلات به رایگان!! در اختیار معلمان قرار می گیرد یا از فرش های کف این اتاق ها که چون تمیثلی زیبا ، جگر زلیخا را به یاد دبیر ادبیات می آورند یا از امکانات سمعی و بصری ، و یا آن تلویزیون 14 اینچی که آنتن ندارد و به زحمت می توان اخبار را از آن شنید . ( البته اگر با کمی خلاقیت سیم آنتن آن را به پنجره ی کلاس گره بزنی شاید کمی موش و گربه ی محبوب هم پخش کند .)
شاید هم می توان نوشت ! از یخچال کهنه ای که در گوشه ای از آبدارخانه مدارس انتظار می کشد تا با بلعیدن اغذیه ی همراه مسافران ، برای چند روز هم که شده فکر کند که یک ساید بای ساید خانگی شده است . می توان نوشت ! از پنجره کلاس که شیشه هایش آن قدر کم لطف هستند که اجازه گذر نور را نمی دهند و از اجاق گاز عتیقه ای که مسافران به نوبت قوت لا یموت خود را با آن گرم می کنند . از پتوهایی که اگر لمسشان کنی ، حتما باید دویست متر تا آبخوری مدرسه بدوی تا دستانت را آبکشی کنی . می توان نوشت ! و سرگرم بود و خاطرات سفر را باز گو کرد تا دانش آموزان شگفت زده از این همه هیجان و در طلب تجربه ی آن ها ، تمام نصایح و دستورات معلمشان را یک جا به کار گیرند ، تا اگر بخت یاری نکرد و معلم نشدند ، لااقل دکتری ، مهندسی چیزی بشوند تا خود بتوانند از این تجربیات سراسر هیجان بهره مند شوند . البته اگر برای آن پیشه ها هم چنین اماکنی راه اندازی شود .

سال نو همت نو

سال نو مبارک

خوش کرد ياوري فلکت روز داوري...تا شکر چون کني و چه شکرانه آوري

آن کس که اوفتاد خدايش گرفت دست...گو بر تو باد تا غم افتادگان خوري

در کوي عشق شوکت شاهي نمي‌خرند...اقرار بندگي کن و اظهار چاکري

ساقي به مژدگاني عيش از درم درآي...تا يک دم از دلم غم دنيا به دربري